چند وقت پیش داشتم وسایل شخصیمو مرتب میکردم که چشمم به یادداشتها یی که تو این چند سال نوشتم افتاد.یهو رفتم به گذشته وتمام زندگیم اومد جلو چشمام.چه زود ،چه آسان و چه سخت گذشت !!خودم و کارهای خوب و بدم را دیدم.چه روزهایی که دعا می کردم زود تمام بشه و چه روزهایی که با غروب خورشید، دل منم غروب می کرد..چه روزهایی که فکر می کردم سخت ترین لحظه عمرمه و چه روزهایی که فکر میکردم هیچکس تو این دنیا خوشبخت
نظرات ()داشتم تو اینترنت گشتی میزدم این مطلب رو دیدم ،قشنگ بود.گذاشتم که شما هم ببینید...بدون شرح....
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی
نظرات ()سلام ،می خوام داستان دوتا پری رو بنویسم... یه روز از روزای خدا،بین اینهمه پری، پری های قصه ما همدیگه رو دیدن.مثل دوتا غریبه،آخه اونجا رسم نبود که کسی عاشق بشه ،عاشق شدن گناه بود..اونا هم مثل بقیه از هم دوری میکردن،آخه نمی خواستن گناه کنن و عاشق بشن..اما بالاخره زور عشق از همه قانون ها بیشتر شدواونا به هم دل بستن طوری که حتی یک لحظه هم، بدون هم دوام نمی آوردن ،آخه عشق یه قانون نانوشته هست ونمیشه ازش فرار کرد
نظرات ()سلام ،شاید از عنوان مطلبم مشخص باشه که می خوام از چی بنویسم..نمیدونم چند نفرتون تا حالا رفتین پاسارگاد..مقبره کوروش کبیر..شما رو نمیدونم ولی من وقتی اون وضع رو دیدم فقط گریه نکردم.بزرگترین پادشاه ایران و کمترین توجه.چند تا راهنما دارای اطلاعات بسیار جزئی که فقط مثل طوطی یه سری حرفایه مشخص به خورد مردم میدن !!البته مشکل ما هستیم چون خیلی از ما ها فقط میایم که بگیم رفتیم فلان جا.. اونم از سد سیوند که همتون دیگه میدونین که در آینده میخواد چه صدماتی به مقبره بزنه .همین.تازه به سلامتی با کلی دعوا و درگیری میخوان منشور کوروش رو که ازمون دزدیدن بیارن ایران و برا یه مدت محدودی تو موزه ملی به نمایش عموم بزارن...واقعا آدم زورش میگیره..و همچنان ما در خواب ناز هستیم.......

نظرات ()سلام خدمت دوستان گل و همراهان همیشگی خودم..دوست ندارم هرروزبنویسم.فقط وقتی که احساس میکنم حرف تازه ای دارم مینویسم! می خوام ازعصبانیت بگم..اصلا چیه؟ ازکجا شروع شده؟ چرا شروع میشه؟ ما آدما همش دنبال یه بهانه هستیم که زودی عصبانی بشیم..شایدم میخوایم ناراحتی های خودمون رو ،روی یکی یا یه چیزه دیگه خالی کنیم..
نظرات ()سلام،امروز که داشتم برمیگشتم خونه کمی به اطرافم فکر کردم(آخه تنها وقتیه که میشه با آرامش فکرکرد).به این فکرمیکردم که ماازصبح تا شب کار میکنیم..اینهمه کارواسترس واعصاب خوردی براچیه..میخوایم تا کجا پیش بریم وبه کجا برسیم..
نظرات ()سلام،نمیدونم چراولی دوست دارم همش سلام بدم..به همه کس و همه چیز...چند وقت پیش داشتم کتاب پله پله تا ملاقات با خدا مال دکتر زرین کوب که درباره حضرت مولاناست رو میخوندم..
نظرات ()
زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟
هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری. همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد. تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
سامی
نظرات ()